بهووووونه

خدايا تقديرم را زيبا بنويس. کمک کن آنچه تو زود خواهي؛من دير نخواهم. و آنچه تو دير خواهي؛ من زود نخواهم.

در زمانهای قدیم پادشاه قدرتمندی زندگی می کرد که وزیران خردمند زیادی در خدمت

داشت.روزی پادشاه با نارضایتی وزیران خود رافراخواند و به آنها گفت:احساس عجیبی

دارم.دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال مرا همواره دگرگون کند.روی نگین این

انگشتر باید شعاری حک شده باشدکه وقتی ناراحت هستم بادیدن آن خوشحال شوم

و در عین حال هنگامی که خوشحال هستم و به این شعار نگاه می کنم، مرا غمگین

سازد. وزیران خردمند همگی به فکر فرو رفتند و شروع به مشورت با یکدیگر کردند. در

نهایت آنها تصمیم گرفتند انگشتری برای پادشاه بسازند که بر روی آن این شعار حک

شده باشد"«این نیز بگذرد»".

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط بهناز نظرات () |

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن

                                       همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه سر و پا برهنه رفتن

                                      دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر همه اعتکاف جستن

                                      ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

                                      ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را ثمر انقدر نباشد

                                     که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط بهناز نظرات () |

  قرن سی
قرن بیست و یک
انسان در آرزوی زندگی در سیاره مریخ!
قرن بیست و دو
سکونت اولین گروه انسان ها در مریخ!
قرن بیست و سه
تاسیس چندمین کارخانه صنعتی در مریخ!
قرن بیست و چهار
کاهش جمعیت زمین به ده میلیون نفر!
قرن بیست وپنج
رشد منفی جمعیت زمین!
قرن بیست و شش
افزایش غیر قابل کنترل جمعیت ساکنان مریخ!
قرن بیست و هفت
شروع بحران مالی ,جنگ و در گیری در مریخ!
قرن بیست و هشت
فوت آخرین انسان روی کره زمین!
قرن بیست و نه
اتمام منابع زندگی در مریخ!
قرن سی
انسان در آرزوی بازگشت به زمین

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات () |

متفکر

عاشق نشو ید اگر توانید                   تا در غم عاشقی نمانید

این عشق به اختیار نبود                   دانم که همین قدر بدانید

هرگز مبرید نام عاشق                     تا دفتر عشق بر نخوانید

اب رخ عاشقان مریزید                      تا اب ز چشم خود مرانید

معشوقه وفا به کس نجوید                هر چند ز دیده خون چکانید

این است رضای او که اکنون               بر روی زمین یکی نمایید

این است سخن که گفته امد             گر نیست درست بر مخوانید

بسیار جفا کشید اخر                       او را به مراد او رسانید

این است نصیحت سنایی                 عاشق مشویداگر توانید!!!

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات () |

لبخندزندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست؛ بخند!

لبخندهر کس به امید شانس زندگی کند، بازنده ی زندگی است!

لبخندیادت باشه دنیا گِرده، هروقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه ی شروع

باشی.

لبخندمراقب افکارت باش که گفتارت می شود! مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود!

لبخندمراقب رفتارت باش که عادت می شود! مراقب عادتت باش که شخصیت می شود!

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود!

لبخندهمیشه کسی رو برای دوستی انتخاب کن که اونقدر دلش بزرگ باشه که نخوای

برای  جا شدن تو دلش خودتو کوچیک کنی.

لبخندزندگی چقدر بی رحم است که معلمش اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد...

لبخندمسلما نیروی جاذبه هیچ مسئولیتی در قبال افتادن انسانها در عشق ندارد.

لبخنداگر A یک معادله ی موفق باشد،آنگاه فرمول آن به این قرار است:  Z+Y+X=A   که در

آن x : کار و Y: تفریح و Z : دهانت را بسته نگه دار، تعریف شده است.

لبخندسقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی.

لبخندانسان وقتی خوشبخت که بدونه دیگران دوستش دارند.

لبخندتنبلی دزد ارزو هاست.

لبخنددر میان یک دسته کلید اکثرا این اخرین کلید است که رهگشای راه است.

لبخندهرگز نا امید نشو همیشه برای مدادهای شکسته تراشی هست.

لبخندانسان بودن نیست شدن است.

لبخندزندگی دوست داشتن داشتنی هاست نه داشتن دوست داشتنی ها.

لبخندای کاش پرده می دانست که تا پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد.

لبخندبه خانه من اگر می آیی. ای مهربان چراغ بیاور. تا که با آن از پنجره به ازدحام کوچه

خوشبختی بنگرم

نوشته شده در شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات () |

ارام ارام و پاورچین خودم را از زیر پتو بیرون می کشم .یه دفعه سردم می شه .کتم را بر می دارم و می پوشم.به سمت میزم که ان طرف اتاق میان پنجره کوچک روی دیوار و در بالکن است می روم.خیلی بزرگ نیست همش دو تا کشو داره .روش هم فقط دو تا کتاب باز می شه گذاشت.اما هر چی هست من خیلی خیلی دوستش دارم.صندلی را از جلوی بالکن بر می دارم و پشت میز میذارمش.بعد اروم می شینم پشت میز و کشوی بالایی را جلو می کشم و قلم و دفترم را بر می دارم.کاغذاش کهنه و کثیف و سیاه شده.کلا ادم تمیزی نیستم.یعنی راستش را بگم از شلختگی خوشم می اید.قلم را بر می دارم و دو سه باری تو هوا تکون می دم.بعد روی یک تکه کاغذ امتحانش می کنم.جون نداره.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ توسط بهناز نظرات () |

نویسنده داستان:میلاد

"چرا من؟"

این سوالی که من هم همیشه از خودم می پرسم.شاید به این خاطره که فکر می کنم ادم خوش شانسی نیستم.یا شایدم روزگار با من خوب نیست.به دور و برم نگاه میکنم.صدای دنگ دنگ توی سرم پیچیده و من هیچ چیزی نمی فهمم.همین طور که دور و برم را نگاه  میکنم دوباره یادم میاید که چه به سرم امده .اه .وای!اخه چرا من؟خب شایدم زندگی این طور تصمیم می گیره و منم باید مثل یه بچه ی خوب و حرف گوش کن به تصمیم هایی که زندگی می گیره عمل کنم


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات () |

تصور کنید حساب بانکی دارید که در ان هر روز صبح٨۶۴٠٠تومان به حساب شما واریز

می شود و شما تنها تا اخر شب وقت دارید تا همه ی پول ها را خرج کنید چون تا اخر

شب حساب شما خود به خود خالی می شود .

در این صورت شما چه خواهید کرد؟

البته که سعی می کنید تا اخرین ریال را خرج کنید!

هر یک از ما یک چنین حسابی را داریم حساب بانکی زمان !هر روز صبح در حساب

بانکی شما ٨۶۴٠٠ ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسد .هیچ برگشتی در کار

نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه می شود .

ارزش ١ ثانیه را ان که از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند.

ارزش ١ دقیقه را شخصی که از هواپیما جا مانده میداند.

ارزش ١ ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد می داند.

ارزش ١ ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا اورده میداند.

ارزش ١ سال را دانش اموزی که مردود شده میداند .

باور کنید هر لحظه گنجی است بزرگ.

گنجتان را اسان از دست ندهید .

زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند.

نوشته شده در جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات () |

سلام به وبلاگ من خوش امدید امیدوارم که از محتویاتش  خوشتون بیادلبخند

نوشته شده در جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات () |

Design By : Night Melody